شرح زمستان...
به نام خدا.. دلیل فاصله زیاد بین پست ها تنبلی منه و اندکی هم خرابی دوربین... وگرنه مگه میشه حرفی برای نوشتن نباشه؟ مگه میشه تو این روزا حرفی بزنی و ما دوست نداشته باشیم ثبتش کنیم برای همیشه؟ مگه میشه بذارم این کلمات و جمله ها وشیرین کاریا از یادم بره؟؟ خیلی بزرگ شدی... نگاه به قد و بالات میکنم... اولین چیزی که به ذهنم میاد: خدایا شکرت واقعا حساب جمله های شیرینی که تحویلمون میدی از دستمون در رفته...گاهی مرز بین دنیای آدم بزرگا و حرفای تو فقط کلماتی هستن که غلط و غولوط... اما بامزه ادا میشن...حرفایی که از بزرگترها یاد میگیری... خیلی دقیق تحلیل میکنی... به جا استفاده میکنی... اغراق نمیکنم... شعر میگی پسر! از هر دری... هر...
نویسنده :
مامان نسرین
2:18







